banner banner
1 - نیرنگ

35 - مسلخ

گرمی من زآفتاب شماست
جذر و مدم زماهتاب شماست
سرخ رویی من زآتش شرم
عکسی از ساغر شراب شماست
رنگ زردم به برگریز زمان
...

ادامه مطلب

تقدیمی شماره 15 - سروده شده توسط صحرا و تقدیم به آقای امامی نوازنده زبر دست ویلن


بنواخت ساز راهی خواندم سرود جامی
شب بود و خلوتی بود من بودم و امامی
داوود مست سازش می گفت با نکیسا
دل می برد زسازش این مطرب مقامی
تندیس شهر محنت اسطوره مرارت
بد نام روزگاران در عین نیک نامی
مستی به باده بخشد سحر مبین نماید
گر پنجه ای نوازد ...

ادامه مطلب

36 - گردباد

آبروی غم زاشک درد ماست
ترجمان درد رنگ زرد ماست
دره های مه گرفته در خزان
جلوه ای از دود آه سرد ماست
گر به حیرتگاه ششدر مانده ایم

ادامه مطلب

تقدیمی شماره 16 - سروده شده توسط صحرا و تقدیمی به روان سبز آتش شاعر شوریده


امشب دو باره واژه من جان گرفته است
از من سراغ گریه پنهان گرفته است
پرسیدم از سلالۀ آتش ز خامشی
خندید و گفت منطقه باران گرفته است
غمگینم از فراق تو آتش ولی به عشق
شادانم آنکه کار تو سامان گرفته است
در یاد خاک مانده که بعد از هزار زال
این بار...

ادامه مطلب

37 - گلبوته

پیچیده درد در دل من لیک بی دواست
داروی خواب در شب غم دردچین ماست
آنقدر بخیه خورده بچاک دل صبور
همچون گلیم پارهء ف...

ادامه مطلب

38 - فراری

عقل ره بند بردباری ماست
عشق آیین رستگاری ماست
ما و آسوده خاطری هیهات
این بیقراری ز بیقراری ماست
می نشینیم کنار این دریا
...

ادامه مطلب

تقدیمی شماره 18 - سروده شده توسط صحرا وتقدیم به دکتر مهران دارابی چشم پزشک

چشم مرا بدست تو پیوند میزنند
چینی شکسته های مرا بند میزنند
دارابی عزیز بپاس محبّتت
سلولهای من بتو لبخند میزنند


******

طبیب چشم من اعجاز کردی
دوباره عشق را آغاز کردی
بنازم دست و بازوی تو ای مرد
که چ...

ادامه مطلب

39 - انفجار فضا

عصر ما عصر انفجار فضاست
کمترین مرکبش هواپیماست
رخنه در آسمان رسید و زمین
زیر پای من و تو پابرجاست
قرص نانی که بسته کمر است
...

ادامه مطلب

40 - سربلندی

ترزبانی من زیک دریاست
آبرویم سروده ای ماناست
پاپی نور در شب میقات
تکیه گاهم سیاهی شبهاست
باشبی سرد گرچه درگیرم
...

ادامه مطلب

41 - دوا فروش

اگرچه خشک لبم جای حیرتم صحراست
بجلوه گاه سراب جهان دلم دریاست
خدا کجاست سوءال معلم من بود
اجازه خواسته گفتم<آقا&g...

ادامه مطلب

42 - فصل خزان

دلم به گرمی خورشید صبح شهر شماست
قسم بخوان کرامت که این دلم دریاست
اگرچه نوسفرم کوچ را بشارت باد
دلیل گمشدگان خض...

ادامه مطلب

43 - غمواژه

به جشنوارهء میلاد گل عجب غوغاست
در آبگینه گلها جمال حق پیداست
حریف هر شبه ام ماه آسمان مرده
انیس خلوتم امشب چراغ خرمن جاست

ادامه مطلب

44 - راه صدساله

خانقاه امید من صحراست
کاسه گردان بزم من دریاست
شبچراغم ستاره سحری
روشنی بخش چشم من فرداست
تا بود جلوه گاه صورت دوست
...

ادامه مطلب

45 - پلنگ زخمی

عیب جو نیست دیده ای که مراست
چشم صوفی به صافی دریاست
گرزمین را اسیر و پا بندم
مرغ اندیشه ام فلک پیماست
دیدهء من ندیده در...

ادامه مطلب

46 - تکسوار

بخواب ای دیده دیگر وقت خواب است
که بیداری نشان اضطراب است
کند آشفته خواب مرغکان را
سیه چنگی که در پای عقاب است

ادامه مطلب

47 - میقات

آنچه بهر دلم مباهات است
آفرین گفتن مناجات است
همچو نوش آفرین ربوده مرا
گل عطری که در خرابات است
عشق را گر نمی پسندد عقل
...

ادامه مطلب