پیر مردم نواز من صحرا
به نگاه تو عشق می ورزم
خاک پای تو می شوم اما
به یقین این قدر نمی ارزم
ریختی چون شراب در جامم
عاشق و مست و بیخودم کردی
من فدای دو دست و بازویت
ای سلیمان که هدهدم کردی
عشق در جان من تجلی کرد
گرمی من زآفتاب شماست
جذر و مدم زماهتاب شماست
سرخ رویی من زآتش شرم
عکسی از ساغر شراب شماست
رنگ زردم به برگریز زمان
...
بنواخت ساز راهی خواندم سرود جامی
شب بود و خلوتی بود من بودم و امامی
داوود مست سازش می گفت با نکیسا
دل می برد زسازش این مطرب مقامی
تندیس شهر محنت اسطوره مرارت
بد نام روزگاران در عین نیک نامی
مستی به باده بخشد سحر مبین نماید
گر پنجه ای نوازد ...
آبروی غم زاشک درد ماست
ترجمان درد رنگ زرد ماست
دره های مه گرفته در خزان
جلوه ای از دود آه سرد ماست
گر به حیرتگاه ششدر مانده ایم
امشب دو باره واژه من جان گرفته است
از من سراغ گریه پنهان گرفته است
پرسیدم از سلالۀ آتش ز خامشی
خندید و گفت منطقه باران گرفته است
غمگینم از فراق تو آتش ولی به عشق
شادانم آنکه کار تو سامان گرفته است
در یاد خاک مانده که بعد از هزار زال
این بار...
پیچیده درد در دل من لیک بی دواست
داروی خواب در شب غم دردچین ماست
آنقدر بخیه خورده بچاک دل صبور
همچون گلیم پارهء ف...
سروده شده توسط جناب شاکر:
با همگان بهم زنم با تو بهم نمی زنم
هر چه به من ستم کنی جان تو دم نمی زنم
بار عناد و کینه را همچو شتر نمی کشم
در دل صحرای دلم خیمه غم نمی زنم
سروده شده توسط ص...
عقل ره بند بردباری ماست
عشق آیین رستگاری ماست
ما و آسوده خاطری هیهات
این بیقراری ز بیقراری ماست
می نشینیم کنار این دریا
...
چشم مرا بدست تو پیوند میزنند
چینی شکسته های مرا بند میزنند
دارابی عزیز بپاس محبّتت
سلولهای من بتو لبخند میزنند
******
طبیب چشم من اعجاز کردی
دوباره عشق را آغاز کردی
بنازم دست و بازوی تو ای مرد
که چ...
عصر ما عصر انفجار فضاست
کمترین مرکبش هواپیماست
رخنه در آسمان رسید و زمین
زیر پای من و تو پابرجاست
قرص نانی که بسته کمر است
...
ترزبانی من زیک دریاست
آبرویم سروده ای ماناست
پاپی نور در شب میقات
تکیه گاهم سیاهی شبهاست
باشبی سرد گرچه درگیرم
...
انسانها اگر گرد هم آیند و یگانگی را حفظ کنند , خدا را خواهند دید .
...اگرچه خشک لبم جای حیرتم صحراست
بجلوه گاه سراب جهان دلم دریاست
خدا کجاست سوءال معلم من بود
اجازه خواسته گفتم<آقا&g...
برای آن چیزی که از دست می دهیم غصّه نخوریم . غصّه آن چیزی دارد که بدست می آوریم .
...دلم به گرمی خورشید صبح شهر شماست
قسم بخوان کرامت که این دلم دریاست
اگرچه نوسفرم کوچ را بشارت باد
دلیل گمشدگان خض...
به جشنوارهء میلاد گل عجب غوغاست
در آبگینه گلها جمال حق پیداست
حریف هر شبه ام ماه آسمان مرده
انیس خلوتم امشب چراغ خرمن جاست
همیشه در پندار نیک باشید . چرا که گفتار و کردار نیک بدنبال آن می آید .
... خانقاه امید من صحراست
کاسه گردان بزم من دریاست
شبچراغم ستاره سحری
روشنی بخش چشم من فرداست
تا بود جلوه گاه صورت دوست
...
عیب جو نیست دیده ای که مراست
چشم صوفی به صافی دریاست
گرزمین را اسیر و پا بندم
مرغ اندیشه ام فلک پیماست
دیدهء من ندیده در...
بخواب ای دیده دیگر وقت خواب است
که بیداری نشان اضطراب است
کند آشفته خواب مرغکان را
سیه چنگی که در پای عقاب است
آنچه بهر دلم مباهات است
آفرین گفتن مناجات است
همچو نوش آفرین ربوده مرا
گل عطری که در خرابات است
عشق را گر نمی پسندد عقل
...