بخوابانید طفل سینه ام را
بهین همبازی دیرینه ام را
بشویید از گلاب گلبن عشق
غبار صورت آئینه ام را
به لبخندی دل من پاک گردد
...
بخوابانید طفل سینه ام را
بهین همبازی دیرینه ام را
بشویید از گلاب گلبن عشق
غبار صورت آئینه ام را
به لبخندی دل من پاک گردد
...
229
نزوندی کی یه هم گرماوه وونه نه کا ر هاکرته تن با دل و جونه
خلی آدم کته وو خوش زبونه تمومی آدمون مو مهربونه
230
سنگسری زبون خلی ویمُره هم ده یی زبون آسمونی خوره
کاتونده یاد بدیین و بواژین هر بری یادارا خاره کوُره
231
کوچه...
گل صد برگ باغ انبیایی
علی سلطان ملک اولیایی
میان این دو حیرانم ندانم
خدایی یا که همدست خدایی
*********
در آن صبح روشن به گاه بلی
دلم شد بنور علی منجلی
آئینه خدایی دیدم چو مرتضی را
دیدم بروشنایی با چشم دل خدا را
تفسیر کن شنیدم از ماوراء هستی
روزی که باز آورد از ناکجا کجا را
در کوله بار جانم ما و منیس...
از دست زمانه روز من گشته سیاه
خم گشته ستون پشتم از بار گناه
دست من بینوا بگیر از سر لطف
ای مرد هماره یا ابا عبدالله
*******
شفاعت را گروهی که شنیدند
241
تا یون دونیا وو هستی بر قراره مه دل و جون نخاری ده کناره
نُه پس و خیل و داز و چشمه وو سنگ یون صحرا هم پشری یادیگاره
242
تا شوندی بیه یی هم نازنین ده مه ده وانده په بُه بر بشه مه که
واندی مه جون ده تر قربونی کندی ولی تو مه ده وانده نُه وری ن...
ببوی آنکه بچینم گل تماشا را
هزار مرتبه خواندم کتاب گلها را
گرفت جان مرا خواهشی که در من بود
خدا خراب کند خانه تمنا را
بسوخت خرمن ا...
253
عه نزوندی مه دست کاوش چه کنده مه دل ویمر نسته نالش چه کنده
مه موی ده بونگارسن کرته مه یاری مه خرمنی دله آتش چه کنده
254
نه نونی دیم خورش ده ور نکنده کیی دنو کله ده بر نکنده
ادر نُه سفره دار بُیه چه کرته اشتون می و پشر مو سر نکنده
سیاه مشق دلم را هزار پاره کنید
نثار مقدم مردان جشنواره کنید
شما که چاره دردید مرد غیرت را
برای این دل بیچاره نیز چاره کنید
هوس بجلد دلم رفته همچو اهر...
هرگز بخود ندیدم دنیای راحتی را
در سر نپروریدم فکر فراغتی را
اندیشه ای نبودم گردد دلیل راهم
کردم دلیل راهم این بی بضاعتی را
آئینه ر...
ندارم تا به او بخشم سمرقند و بخارا را
اگرآن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
بر آنم گر نباشد جان من درخورد افشاندن
به وام از خواجه می گیرم سمرقند و بخارا را
265
مه چش درد دینده گوی دونک بگرته جدیدی وانن ناخونک بگرته
انی هم مستنه واندا نه نه جون جن پری وونی تَد دُرمک بگرته
266
یکه باری ماشین بمه هم برکه بیارت بُه کوی ترا خاره متکه
جا بمه و برشین دو که ره بشو هر چی مه چش واکه تو دنه بی یه
...
مخور فریب زبان آوری شیطان را
مده به دست کسی اختیار ایمان را
زاشک دامن آلوده پاک خواهد شد
بریز اشک غم و پاک دار دامان را
مپوش خرقه بد نامی ای سلاله پاک&...
277
هم قدیمی سه دری تو به تو یه هم کرسی کل داییما لولکویه
دونیایی دست ادر سال و زمونه مه دل همیشه بُرمه در گلویه
278
هم بره وو امست دکتر ببی یه ستاره بُیه اما خور ببی یه
نُه زحمتی کو شو وو رو بهته نه ره سجیر نکی سجر ببی یه
2...
امشب به شهر مستی با کوچ دل رسیدم
همراه باد و باران مهمان با یزیدم
یا رب چه سیر و حالی شد حادث خیالم
با بایزیدم امّا حیران بو سعیدم
آمد صدای غیبی از ک...
عاشق یکدله نه صددله گردید مرا
دید و سنجید و پسندید و برازید مرا
لب خشک و نفس سرد و رخ زردم دید
آنکه غم بر سر غم داشت پسندید مرا
میوه نارس آبادی مجنون بودم...
289
هم که میدونی مچتی هداره نه نشونی یکه یاله چناره
نمسری بیرو ته ده بوینی خدا زونده مه دل ته ره نخاره
290
خا پسو ماشا لله هشار ببی ین انون ورا هزار هزار ببی ین
انون خمس و زکات ده چه ندی یه سُه مالی کو انجو شمار ببی ین
درجواب آب را گل نکنید (سهراب سپهری)
نا خدا زود رو به ساحل کن
دور گشتی ادامه را ول کن
ماهیان آمدند از صحرا
آی سهراب آب را گل کن
********
بشکن به گاه تنگدلی بغض جام را
آسوده ساز یکنفس از خود کلام را
در فصل گل بنوش گلوسوز باده ای
بشکن طلسم سحر حلال و حرام را
نوای زیر و بم در ساز بودی
به دلبازی هوای باز بودی
کنار تربت سعدی و حافظ
گلی چون نرگس شیراز بودی
... دلم مریض و تنم خسته و روانم خواب
زنید بر رخ آتش گرفته مشتی آب
زمینیم من و یارم زآسمانی هاست
زآفتاب بپرسید از شب مهتاب<...
سعدیا اینکه تو گفتی فلکی در کارند
اختر شب به هوای دل تو بیدارند
رفته بودم به سراغ لب نانی گفتند
ابرو باد و مه و خورشید و فلک بیمارند
...پاس دار حقیقت است کتاب
حافظ دین و دولت است کتاب
آسمانی ترین ستاره صبح
آفتاب حقیقت است کتاب
سینه را در قلمرو احساس
...
پیر دیری به حال بی رمقی
این نوشته به گو شۀ طبقی
گر که عمر دو روزه ای داری
( به چه کار آیدت زگل ورقی (
ساقیا ده برون زحد و حساب
ساتکین ها زخم باده ناب
در خمارم خمار نرگس مست
وای ازاین شرابخانه خراب
آیه کفر زلف پرچینی
...