banner banner
320 - کوچ

اسب اندیشه را چو پی کردم
نُه فلک را به عشق طی کردم
در حضور تنی جدایی خواه
شکوه ها از زبان نِی کردم
من به پای بهار از پائیز
رو به شهر سپید دی کردم
گهری را که ریختم برآب
همه را آبروی مِی کردم
همه مسحور دست و دلبازی
من تماشای خوان طی کردم
یار آمد که جان آگه را
با دل و جان نثار وی کردم
تا حجابم نگردد این صحرا
کوچ خود را شبانه هی کردم
بیشتر

دسته بندی

غزل

غزل

دو بیتی

دو بیتی

ساقی نامه

ساقی نامه

سنگسری

سنگسری

مازندرانی

مازندرانی

دیگر اشعار

دیگر اشعار

یادگار

یادگار

عکس و فیلم

عکس و فیلم

فایلهای صوتی

فایلهای صوتی

دیوان‌اشعار

دیوان‌اشعار

زندگی‌نامه‌ استاد

زندگی‌نامه‌ استاد

ایران صحرا

ایران صحرا