395 - حریم
رو بر حریم حرمت کوچه انتظار کن
کوچ وصال میرسد حوصله اختیار کن
میر شکار میرسد آهوی جلوه را بگو
از گل و گلبن و چمن خواهش استتار کن
چونکه به کعبه رو نهی در ره مردی و وفا
همچو رسن زیارت میثم سربدار کن
طالب جان من شدی ای همه ناز و دلبری
یک نظر از ره کرم جانب جان نثار کن
دشنه آبدیده را از کف چشم خود بگیر
تا پس از آن بگویمت با دل من چه کار کن
ایدل غم کشیده ام زغم بلا و درد و غم
عقدۀ گریه باز کن خنده بروزگار کن
شعر و سرودۀ مرا ای مه پشت پرده ها
با نظر عنایتی کامل و ماندگار کن
جهلُ جهنمی بُود جاهل اگر بتو رسد
همچو مسیح ملک جان از بر او فرار کن
در طلب خدای خود دامن خلق را بگیر
آینه وار با همه رابطه برقرار کن