دوبیتی های 2190 الی 2201
سرخس رسته در دنیای کالم
به بازار محبت طاقه شالم
سر گلدسته می جویم خدا را
بلالم من بلالم من بلالم
********
برو صیاد در راهم رهاکن
برایم مادرم را هم صداکن
کبوتر بچه ئی بی آشیانم
ذلیلم مانده ام شرم از خداکن
********
نهنگ زخمی از دست بلندم
گرفتار خداوند کمندم
بگو صیاد را چون ژنده حالان
چه می خواهد از این حال نژندم
********
منی که یار ندارم مرا تو یاری کن
بیا و راحتم از درد انتظاری کن
ببار ابر کرم هیچ کس به فکرم نیست
زمین تشنۀ مارا تو آب یاری کن
********
نمی گویم زمن رفع ستم کن
خلاصم از طلاطم های غم کن
برای آنکه از غم خم نگردم
کمی از بار دوشم را تو کم کن
********
دیگر نه کسی قرار دارد
نه روز و نه روزگار دارد
این گونه که از دلم شنیدم
دنیا سر انفجار دارد
********
وقتی که به خود شتاب دادم
بر پرسش دل جواب دادم
دنیا همه غرق نور گردید
درسی که به آفتاب دادم
********
گر که اندیشه دعا دارم
بهر آسودن شما دارم
با حضور همۀ ملائکه ها
حال گفت خدا خدا دارم
********
دلم خواهد به دریا پا گذارم
دلم را بهر مردم جا گذارم
نمیدانم به پیش کولی مست
و یا در پیش جاشو ها گذارم
********
خوشا جایی که صد ییلاق دارد
به ییلاقی که صدها باغ دارد
خوشا شهری که در خود مردمانی
شریف و خوب و خوش اخلاق دارد
********
هر کس که سوار کار باشد
او صاحب اختیار باشد
وانکس که چو من هنر ندارد
بیچاره روزگار باشد
********
گل در پی آفتاب آمد
مهتاب به عشق آب آمد
تا آتش زندگی مرا سوخت
پروانه به پیچ و تاب آمد